ذهنیت بردگی را از بین ببرید.

ذهنیت بردگی را از بین ببرید. در کتاب مقدس در مورد مردی به نام (جِیبز) صحبت شده است. معنای لغوی اسم او “درد، پشیمانی، رنج” است. هر بار که کسی به او میگفت : «سلام جِیبز » در حقیقت آنها میگفتند ، « سلام، رنج » ،«سلام، پشیمانی »،« سلام، درد»

آنها در حقیقت، شکست و درماندگی را صدا میزدند و بدین وسیله انتظار آن را میکشیدند. میتوانید تصورش را بکنید که او چطور میتوانست اجازه دهد که این قضیه او را در متوسط زندگی کردن قرار دهد و به او احساس حقارت و ناامنی بدهد. اما در مورد جِیبز چیز متفاوتی وجود داشت. با وجود شرایط سختی که در آن بزرگ شده بود، با وجود برچسبی که مردم بر وی میزدند، او روی به آسمان کرد و گفت:  « خداوندا، همانا من میخواهم که تو محققاً مرا برکت دهی».
او میتوانست بگوید که : « خداوندا، مرا برکت ده» این کافی بود. اما او جسارت این را کرد که بزرگ درخواست کند.

ذهنیت بردگی را از بین ببرید.

جِیبز مردی بود که با توجه به نامش قرار بود که همیشه دردسر و دلشکستگی داشته باشد و افسرده و شکست خورده زندگی کند، اما او ذهنیت بردگی را از خودش زدود. رویکرد او اینگونه بود که:« مهم نیست که مردم در مورد من چه میگویند. اهمیتی ندارد که شرایط من در ظاهر چگونه است. من میدانم که چه کسی هستم ، بنده خداوند قادر و متعال» او ادامه داد و گفت:«خداوندا، قلمرو مرا وسیعتر گردان»

او در حقیقت میگفت :«خداوندا، به من کمک کن که از حد وسط فراتر بروم. فراوانی را به من نمایان کن. بگذار که رحمت تو را بیشتر و بیشتر مشاهده کنم». من مطمئن هستم که افکارش به او میگفتند که:« جِیبز، خداوند به تو برکت نخواهد داد. تو در خانواده ی اشتباه متولد شدی. حتی پدر و مادر خودت هم نام تو را “پشیمانی، رنج، دردسر” گذاشتن.»

زندگی تو در دست خداست

اما این مردم نیستند که زندگی تو را تعیین میکنند؛ این فقط در حیطه ی قدرت خداوند است. کتاب مقدس میگوید که خداوند دعای جِیبز را اجابت کرد. خداوند محققاً او را برکت داد. تو هم، درست مانند جِیبز، ممکن است که توجیهات زیادی برای این که قانع شوی که به شرایط کنونی خودت راضی شوی و در آن باقی بمانی، داشته باشی – مثلاً چیزهایی که به تو داده نشده، حرفهایی که دیگران زدند، یا اینکه چقدر موفقیت تو غیرممکن به نظر میرسد. ممکن است که در ظاهر همه چیز علیه تو باشد، اما خبر خوش این است که خداوند همواره پشتیبان توست.

«او » از هر نیروی دیگری که تلاش میکند تو را متوقف کند قدرتمندتر است . «او» میداند که چطور همه ی چیزهایی را که از تو سلب شده است جبران کند. او میتواند تو را ورای آنچه که حتی تصورش را هم نمی توانستی بکنی پرتاب کند. اما لازمه ی آن، این است که تو نیز مانند جِیبز عمل کنی و دعاهای جسورانه بکنی. بدون توجه به این که شرایط کنونی ات چگونه مینماید دعا کن. بدون در نظر گرفتن آنچه که مردم میگویند دعا کن. بدون توجه به آنچه که اهریمن همواره در گوش تو زمزمه میکند، درخواست کن.

سخن آخر

جِیبز میتوانست یک دعای حقیر و بیمار کند و با خود بیندیشد: خداوندا، من شکستهای زیادی داشته ام. من در شرایط خیلی سختی بزرگ شدم. من فقط از «تو» میخواهم که کمکم کنی بتوانم این شرایط را تحمل کنم. اگر او چنین کاری میکرد که ما امروز در مورد او صحبت نمیکردیم. اگر شما هم میخواهید بر شرایط ظاهراً بد خودتان غلبه کنید، در بین مردم برجسته  باشید و به بالاترین پتانسیلهای خودتان برسید، بایستی اصل «بزرگ درخواست کردن» را بیاموزید.