حرفهای منفی دیگران

هرگز اجازه ندهید حرفهای منفی دیگران سرنوشت شما را محدود کند. جنگ واقعی درون ذهن شماست. اگر شما در ذهنتان خود را ببازید، در دنیای بیرون نیز خواهید باخت. هنگامی که کودکان در سنین پایین هستند، تماشای شور و اشتیاق آنها برای زندگی بسیار جالب است. آنها رؤیاهای بزرگی دارند. آنها میخواهند دانشمند، فضانورد، خواننده ورزشکار و یا حتی رئیس جمهور شوند. آنها به هیچ وجه احساس حقارت و ناتوانی نمیکنند و باور دارند که قادر به انجام هر کاری هستند.

دلیل این شور و اشتیاق وصف ناپذیر آنها این است که به تازگی از جانب خالق پای به این کره خاکی گذاشته اند. هنوز ذهن آنها آلوده نشده است. اما با گذشت زمان، ذهن آنها به تدریج توسط جامعه برنامه ریزی مجدد میشود، اطرافیان به آنها گوشزد میکنند که قادر به انجام چه کارهایی نیستند. مربی ورزش به آنها میگوید:«  تو به اندازه کافی خوب نیستی. قد تو کوتاه است ». دوستی را میبینند که چهره جذابتری دارد و همه توجه ها به اوست و آنها احساس میکنند که جذاب نیستند.

حرفهای منفی دیگران

تمامی این اتفاقات باعث میشود که ذهنیت آنها نسبت به هویت حقیقی شان تغییر کند. کم کم دست از رؤیاهای بزرگ میکشند و با خود فکر میکنند :« من هیچوقت نمیتوانم کار بزرگی را به انجام برسانم، من بااستعداد نیستم. من فقط یک انسان متوسط هستم». در چنین شرایطی باید از خود بپرسیم واقعاً چرا من اینگونه میاندیشم؟ چه کسی ذهن مرا اینگونه برنامه ریزی کرد که فردی متوسط باشم؟ چه کسی ذهن مرا اینگونه برنامه ریزی کرد که دست از رؤیاهایم بکشم؟ این افکار محدود از کجا نشأت گرفته اند؟ آیا احتمال دارد که این ذهنیتهای محدود و منفی از محیطی که در آن بزرگ شده ام به ذهن من القاء شده باشد؟

ذهن تان را دوباره برنامه ریزی کنید

شاید داشتن چنین زندگی محدودی برای اطرافیان شما طبیعی باشد، شاید تمام افراد خانواده شما افرادی منفی باف بوده باشند، شاید هیچکدام از دوستان شما رؤیای بزرگی نداشته باشند، شاید آنها هرگز کاری بزرگی را در زندگیشان به انجام نرسانند. اما هیچکدام از این موارد، دلیل نمیشود که شما فردی متوسط باشید و زندگی محدود داشته باشید. فقط به این دلیل که اعتیاد در خانواده شما امری عادی است، فکر نکنید که اعتیاد شما توجیه پذیر است. خداوند شما را خلق کرده است تا زندگی نامحدود داشته باشید؛ زندگیِ سرشار از آزادی، سلامتی و شادمانی. عظمتی درون شما نهفته است. بنابراین شروع به برنامه ریزی مجدد ذهنتان کنید .

این اتفاقی بود که برای پدر من افتاد. او در محیطی به شدت فقیر بزرگ شد. دوران کودکی او با رکورد بزرگ اقتصادی همزمان شده بود. خانواده او هیچ پولی نداشتند و به همین دلیل قادر به تأمین مخارج تحصیل او نبودند. ذهن پدرم برای فقر، شکست و متوسط بودن برنامه ریزی شده بود. او با خودش میاندیشید: زندگی همین است. ما خانوادهای شکست- خورده و فقیر هستیم. اما در سن ۷۱ سالگی او شروع به تغییر برنامه ریزی ذهن خود کرد. در اعماق وجودش صدایی میگفت : «تو برای بیش از آنچه که هستی خلق شده ای، قرار نیست که تا پایان عمرت در فقر و نداری باشی ».

اثرات تفکر بهتر در زندگی

بذر عظمت درونش شروع به جوانه زدن کرد. او با خود فکر کرد «شاید جایگاه فعلی من مناسب نباشد، اما قرار نیست همیشه در این سطح بمانم. شاید در حال حاضر شکست خورده باشم، اما برای همیشه بازنده نخواهم بود» . من مخلوق خداوند قادر و متعال هستم. او هر روز تعدادی از افکار منفی خود را از ذهنش پاک میکرد که حاکی از این بودند که آینده خوبی در انتظار او نیست. افکاری که به او یادآوری میکردند که فقیر است. افکاری که به او میگفتند: «  تو مدرسه را به پایان نرسانده ای، تو نمیتوانی دستاوردی داشته باشی».

او تمام این افکار را پاک کرد و با خود گفت: « شاید من راهی سراغ نداشته باشم، اما خداوند راههای بسیاری سراغ دارد. او درهایی را به روی من میگشاید که هیچکس قادر به بستن آنها نیست. او افراد مناسب را در مسیر من قرار میدهد ».  او ذهن خود را با افکار سرشار از ایمان و امید بمباران کرد. نحوه تفکر او بهتر شد. بنابراین او توانست خودش را از فقر نجات دهد و سطح زندگی خانواده اش را بالا ببرد.